تبليغاتX
فردا روزی دیگر است....

فردا روزی دیگر است....

امیدی برای بودن

گفتگو با اينه(خيانت به دوست داشتن)

من: (با ناله) تا حالاشده که خواسته باشی به یکی بگی که دیگه نمی خوای باهاش باشی، دیگه دوسش نداری، ولی نتونی؟

آینه: (تعجب) نه!

من: پس ولش کن!

آینه: (کنجکاو) نه بگو، شاید تونستم کمکی بکنم، چرا نمی­تونی بهش بگی؟!

من: بعید می­دونم، ولی باشه، نمی­تونم بهش بگم، چون واقعا منو دوست داره!

آینه: (سکوت)

من: بذار از اول بگم، من یکی رو خیلی دوست داشتم، تمام زندگیم شده بود، باهاش صادق بودم، بی شیله پیله، صافِ صاف

آینه: خُب؟

من: گذشت، ماه­ها گذشت، من توی رویاهای خودم، با حرف­های قشنگش غرق بودم

آینه: خُب؟

من: کم کم بعضی از دروغ­های کوچولویی رو که بهم گفته بود برام مشخص شد، عذابم می­داد ولی می­شد ازش صرف نظر کرد، آخه خیلی دوسش داشتم

آینه: (با چشم­های منتظر،سکوت)

من: یه روز، بعد از ظهر بود، داشتم باهاش حرف می­زدم، به یه قضیه گیر دادم، گفتم باید واسم تعریف کنی، مربوط به بزرگ­ترین دروغی بود که بهم گفته بود، بهش اطمینان دادم که ازش دلخور نمی­شم، طرز فکرم عوض نمیشه و ...

آینه: (منتظر)

من: (سکوت)

آینه: (منتظر)

من: (خیلی آروم) شروع کرد به تعریف کردن، بغضم گرفته بود، ته دلم داشت می­لرزید، وحشت تمام وجودم را گرفته بود، دیگه نمی­تونستم تحملش کنم، ولی بهش اطمینان داده بودم، دروغ گفته بودم

آینه: چرا دروغ گفتی؟!

من: به کسی باید راستش رو گفت و باهاش صادق بود که لیاقتش رو داشته باشه، واسه­ی خودش ارزش قائل بشه!

آینه: اون ارزش قائل نشده بود؟

من: نه! اون خودش رو بازیچه­ی دسته یک عوضی قرار داده بود! اصلا واسه­ی خودش ارزش قائل نشده بود

آینه: (سکوت)

من: هر موقع بهش فکر می­کنم، تمام بدنم می­لرزه، حالم بد میشه، دلم به حال خودم می­سوزه، وقتی فکرش می­کنم که واسش چه کارها که نکردم، چه غصه­ها که نخوردم، چه حرف­ها که نزدم

آینه: (سکوت)

من: دیگه نمی­تونم باهاش بمونم

آینه: چرا بهش نمیگی که دیگه نمی­خوای باهاش بمونی؟!

من: آخه ... ، آخه من بهش قول دادم که نظرم عوض نشه، فکر بدی نکنم

آینه: برات مهمه؟!

من: نه زیاد!

آینه: خوب چه اهمیتی داره که ناراحت بشه یا نه؟

من: من تا حالا کسی رو ناراحت نکردم، دوست ندارم اون اولیش باشه!

آینه: پس واست مهمه؟

من: (با فریاد) نه!

آینه: خوب بهم بزن!

من: می­دونی؟ من واسش یه فرشته­ام، یه فرشته­ی نجات، حرف­هام رو گوش می­کنی، می­تونم راهنمایی­اش بکنم که توی چاه نیفته

آینه: پس واست مهمه؟!

من: نه! به خدا نه!

آینه: پس چی میگی؟

من: من واسه­ی این که چنین طرز فکری براش درست کنم خیلی زحمت کشیدم، دوست ندارم فکر یک نفر رو خراب کنم، دوست ندارم اگه جایی یه مشکلی واسش پیش اومد و به یاد حرف من افتاد، به کاری که درسته توجه نکنه، فقط به خاطر این که من گفتم!

آینه: پس مهمه؟!

من: داری عصبانیم می­کنی، اون مهم نیست ولی زندگی یک انسان مهمه واسم

آینه: می­خوای چی کار کنی؟

من: خودم هم نمی­دونم!

آینه: (سکوت)

من: شاید باهاش بمونم، بازم بهش بگم دوسش دارم!

آینه: می­خوای بازم دروغ بگی؟

من: مجبورم!

آینه: واقعا مجبوری؟

من: نمی­دونم، شاید باید بزارم تا اون از من خسته بشه

آینه: اون هیچ وقت از تو خسته نمیشه!

من: شاید رابطه­ام رو کم کنم، اون قدر که بود و نبود من واسش فرقی نکنه! ، شاید باید منتظر بمونم که یکی دیگه اون رو از من بگیره

آینه: بهش بگو که از دستش ناراحتی

من: نمی­خوام مستقیم بگم، می­خوام یه جوری بگم که اثری توی اون داشته باشه

آینه: می­تونی؟

من: نمی­دونم!

آینه: (سکوت)

من: می­دونی؟ وقتی فکرش به سرم میاد، بد جود ته دلم می­لرزه، نمی­دونم چی کار کنم

آینه: بهت نمیگم که خودت رو به کاری که دوست داری مشغول کنی، چون می­دونم فایده­ای نداره، آخه قبلا هم واست پیش اومده، به بابتی که به کاری که دوست داشتی پرداختی ولی بازم دل به کارت نمی­دی و فکرت جای دیگه­ست! تا وقتی که با اونی همین آشه و همین کاسه!

من: چی کار کنم پس؟

آینه: از خطایی که کرده صرف نظر کن، دوباره بهش اطمینان کن!

من: نمیشه، خیانت بزرگی کرده به کسی که واقعا دوسش داشته و واسش صاف و ضلال بوده، دیگه نمی­تونم بهش اطمینان کنم، شاید دوباره همچین خطایی رو بکنه

آینه: خودت می­دونی!

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 11:5  توسط فوژان  | 

When you feel unlovable, unworthy and unclean,
when you think that no one can heal you,
Remember, Friend,
God Can

 

وقتي احساس مي‌کني قابل دوست داشتن نيستي
وقتي احساس بي لياقتي و نا پاكي مي كني
وقتي احساس مي كني كسي نمي تواند دردهاي تو را التيام ببخشد
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند

 

When you think that you are unforgivable
for your guilt and your shame
Remember, Friend,
God Can.

 

وقتي احساس مي‌كني قابل بخشش نيستي
براي شرم و گناه هايت
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند

 

When you think that all is hidden
and no one can see within
Remember, Friend,
God Can.

 

وقتي فكر مي كني همه چيز پنهان است
و هيچكس نمي تواند درون را ببيند
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند

 

And when you have reached the bottom
And you think that no one can hear
Remember my dear Friend
God Can

 

وقتي به انتها مي رسي و گمان مي‌كني 
کسي نيست تا صدايت را بشنود
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند

 

And when you think that no one can love
The real person deep inside of you
Remember my dear Friend,
God Does.

 

وقتي گمان ميبري كسي نمي تواند
به خود واقعي درون تو عشق بورزد
دوست عزيز من به ياد داشته باش
خدا مي تواند

+ نوشته شده در  جمعه 7 تیر1387ساعت 14:59  توسط فوژان  | 

تا کجا بايد شاهد چرخش مسخره زمين باشم ...

تا کجا بايد ببينم که روزها خورشيد خود سوزي ميکند ...

و شبها همچنان خودخواهانه سکوت ميکنند

تا کي شاهد پر پر شدن دلي باشم که تنها از اين آدمهاي مهربون کمي صداقت ميخواست ...

نه من گداي محبت نيستم ...

و محبت پول خوردي در دست اين انسان هاي سنگ دل نيست ...

و من هم گداي دست گشوده فرا روي اين ظالمان نيستم ...

من خودم هستم ... اگه خوبم ... اگه بدم ... يکي هستم ... من خودم هستم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 14:7  توسط فوژان  | 

در کلبه تنهایی من چیزی جز انتظار نیست . دیوار های کلبه ام دیگر واژه های انتظار را خوب نمی فهمند . پنجره کلبه ام به روح پاییزی عادت کرده است و می داند ، از اشکهایم می فهمد که انتظارم برای کیست . نیلوفر های کنار پنجره ام برای آمدنت دست دعا بلند کرده اند . کبوتر سفید بام کلبه ام می داند انتظار تو را می کشم . می رود تا شاید خبری را برایم بیاورد ولی هرگاه باز می گردد در چشمانش سنگینی غمی را حس می کنم ، چیزی نمی گوید و پر می کشد . می داند اگر بگوید خبری از مسافر تو نبود اشک هایم سرازیر می شوند . من به شقایق هایم آب نمی دهم آنها با اشکهایم پرورش یافتند .

آسمان را خبر کردم که هرگاه پرتو های عشقت را به من تابیدی آفتابی شود ولی سالهاست که آسمان دهکده ام ابری است و می بارد . ای بهاز زندگیم ! بیا ، بیا تا پنجره ام از من خسته نشده ، بیا تا گلهایم با من قهر نکرده اند . بیا تا کبوترم حرفی برای گفتن داشته باشد ، بیا تا آسمانم آفتابی باشد ، بیا و به این انتظار پایان ده

ماه اگه تو رو ببينه کلي منت ميکشه
 جلوي آينه نرو آينه خجالت ميکشه

 
 
پيش گلدونا نرو به چشمات عادت ميکنن
 همين الانم دارن به من حسادت ميکنن
 
 نرو بيرون از خونه آدما عاشقت بشن
 نميدونن چقدر راهه تا لايقت بشن

 
 
ديگه دوست پيدا نکن يه وقت منو گم ميکني
  
بعد ميگم شايد داري بهم ترحم ميکني
 
 به کسي نگاه نکن آدما طاقت ندارن
 عاشق چشات ميشن ولي محبت ندارن

 
 
وقتي مهموني ميري موتو پريشون نکني
 بچه هاي مردمو يه وقتي مجنون نکني

 
 
حوصلت که سر ميره نرو کنار پنجره
 که نگن دوباره اين واسه کسي منتظره

 
 
هرکي گفت دوست داره يه وقت باور نکني
 هرچي کاشتم توي اين سالا تو پرپر نکني

 
 
واسه هيچ کسي غير من يه وقت ناز نکني
 دوتا بال دادن بهت يه موقع پرواز نکني

 
 
تو مسير زندگي يه وقتي تنهام نذاري
 
نرسيدم به نگاه عاشقت جام نذاري
 
 
تو به باغچه آب نده امشب شايد گل بکنه
 فردا که نيستي نمي تونه تحمل بکنه

 
 
زير بارون نريا ظرفيتش خيلي کمه
 فکر نکن هرکي مي گه عاشقه مثل منه

 
 
ماه اگه دلش شکست يه وقت نري کمک
 نکنه يادت بره تنهاييهاي پسرک

 
 
هوس گردش دنيا نکني نري سفر
 که منم مجبور بشم بهت بگم منو ببر

 
 
فانوس چشماتو تو کوچه ها روشن نکني
 قلباي آدمارو مثل دل من نکني

 
 
عاشق کسي نشي يه وقت من از يادت نرم
 
نکنه ديگه نري سراغ شعر دفترم
 
 
بودنت با من واسه قلب تو دردسر نشه
 
شعراي من پيش چشماي تو بي اثر نشه
 
 
نکنه با حرف عاشقانه اذيتت کنم
 تو رو وادار به شکفتن محبتت کنم

 
 
کاش ميشد فقط يه بار چه توي خواب چه بيداري
 واسه دلخوشيم يه جور ميگفتي دوسم داري

 
 
کاش ميشد اسم منو بيشتر از اين صدا کني
 من نگاهت ميکنم تو هم به من نگاه کني

 
 
به گلا نگا نکن بذار که زندگي کنن
 بذا با خيال عشقت رفع تشنگي کنن

 
 
به سوالاي عجيب آدما جواب ندي
 
از کسي نامه نگيري منو باز عذاب ندي
 
 
اگر از من کسي رو ديدي که مهربونتره
 اسمشو که مي ياري برق از نگاهت مي پره
 
 ولي خسته كه شدي بيا دلم منتظره
 دلتو بهش بده اگردیدی عاشق تر


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1387ساعت 15:33  توسط فوژان  | 

دنیا اینجوریه دیگه اگه گریه کنی می گن کم اوردی اگه بخندی می گن دیوونست اگه دل ببندی تنهات

می زارن اگه عاشق بشی دلتو می شکنن با این حال باید لحظه ای را گریست دمی را خندید

ساعتی را دل بست و عمری عاشقانه زیست...!

یکی محبت می کنه و یکی ناز می کنه اونی که ناز می کنه همیشه محبت می بینه اما اونی که

محبت می کنه همیشه تنهای تنهاست......

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 20:4  توسط فوژان  | 

نظر بده ...

مراتب عشق

ویکتور فرانکل می‌گوید عشق مراتبی دارد:

1- عشق جنسی که همان شدیدشدن میل جنسی است: چشم و ابرو و خال و خط معشوق، عاشق را برانگیخته است،‌این عشق نوع اول است. که با وصال دفن می‌شود.

2- عشق به تمایل و شخصیت روانی معشوق: در واقع عشق به «لایه میانی»‌معشوق که دوامش بیشتر از عشق به لایه بیرونی معشوق است. (عشق به شکل ظاهری) درحقیقت، عشق آینه بلند نور است شهوت زحساب عشق دور است در «عشق عفیف»‌تمام اهتمام عاشق، به شمایل و شخصیت روانی معشوق است.

3-عشق مادر به فرزند: از بالاترین و کامل‌ترین انواع عشق انسانی است. همان کسی که شیره جانش را با خرسندی و سرشار از رضایت به نوزادش می‌خوراند.

 

جنبه‌های مثبت و منفی عشق

«عشق» از زیباترین و رویایی‌ترین واژه‌هایی است که توجه ادبیات جهان را از دیرباز تاکنون به خود جلب کرده است. از آن‌رو که عشق، مدیریت برترین موجود هستی، یعنی عقل و خرد را سلب می‌کند( عقل اولین آفرینش خداوند است) لذا عشق چهره‌ای منفی از خود در اذهان خردمندان و خردورزان برجای گذاشته است، به نظر من عاشق شدن قابل توصیه نیست!

 

عشق همسرها

براساس یافته‌هایی می‌توان گفت: چون در زمان جاهلیت عشق در شهوت به کار می‌رفت و واژه عشق را شهوت به ذهن تداعی می‌کرد، لذا قرآن از رابطه عاشقانه زن و شوهر به «مودٌت » تعبیر کرده است:( و جعل بینکم مودة و رحمة) عشق بین زن و شوهری که در مکتب ایمان تربیت شده‌اند، روز به روز تکامل یافته تر می‌شود و عشق شهوانی به عشق معنوی ارتقاء می‌یابد.

 

ایستگاه آخر

تکیه داده است به گاری‌اش. هرچند دقیقه یکبار داد می‌زند. نمکیه، نمکی، و دوباره ساکت می‌شود. سیگاری هم گوشه لبش است. دود سیگار را با مهارت خاصی از دماغش می‌دهد بیرون، پک عمیقی به سیگار می‌زند و این‌بار حلقه‌های دود از دهانش می‌آیند بیرون، می‌گویم، تو که این‌قدر به زور پول در می‌آوری، چرا سیگار می‌کشی؟، می‌گوید: «من حتی بعضی روزها پول سیگارم رو هم در نمی‌یارم....!»

می‌پرسم: «پس چرا...؟!»

می‌پرد وسط حرفم. پکی به سیگار می‌زند، حلقه‌های دود می‌پیچد دور سرش و می‌گوید: عشق.....!!!

 

عشق باید در طول زندگی به وجود بیاید و روز به روز به سمت کمال حرکت کند و نه تنها در یک بعد، که در همه کارهای زندگی باید عشق جاری باشد.

 

عشق، از زیباترین و رویایی‌ترین واژه‌هایی است که توجه ادبیات جهان را از دیرباز تاکنون به خود جلب کرده است

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 19:46  توسط فوژان  | 

به من بگو؟؟؟؟

چرا بعضی از ادما اینقدر مغرورن که جز خودشون کس دیگه رو نمیبینن؟......

زبان هایی که میگویند دوستت دارم همه بی وفایند.....

به من بگو؟ اهل کدام نیم کرهای!که فاصله ها گرچه نزدیکند اما عجیب دورند...اهل کدام

نیم کرهای که اسمان بالای سرت گهگاهی جایش را به تو میدهد و تو سایه ی بالای سرم 

مسشوی؟!

زندگی سخت نیست ما سختش می کنیم

دلها تنگ نیست ما تنگش می کنیم

عشق قشنگ نیست ما قشنگش می کنیم

دل هیچ کس سنگ نیست ما سنگش می کنیم...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 9:51  توسط فوژان  | 

من تنها میام تنها میمانم و تنها میروم...همین

من کیم؟من فقط یه ادمم که گاهی دلش میگیره دلش تنگ میشه واسه خداش واسه اونی

که انو بیشتر از همه دوس داره واسه اونی که میدونه هست واسه اونی که همسشه اونو با

تمام وجودش احساس می کنه...یعنی کی می تونه باشه؟...دلش تنگ میشه واسه خدایی

که خیلی وقته که اونو از یاد برده اخه می دونی؟ما هممون یه جورایی خدا رو میشناسیم

ولی انو فراموش کردیم یه روزی پیشش بودیم و بازم پیشش بر می گردیم!من فقط یه ادمم

یه ادمی که گاهی هم اشتباه می کنه گناه می کنه یه ادمی که گاهی وقتا از یه حیوونم

پستر میشه!ولی همیشه ی همیشه خدا رو دوست داره و همیشه به یاد اونه حتی اگه

خودشم نخواد...این نوشته ها رو هم واسه خالی شدنه خودم مینویسم واسه تنهاییهام!

واسه چیزی که دوسش دارم عاشقشم چون هیچ کس تو زندگی مهمتر از خدا نیست...

واسه وقتایی که فکر میکنم خیلی تنهام واسه وقتایی که دلم میگیره واسه وقتایی که

دلم میشکنه واسه وقتایی که دلم می خواد تو این دنیا نباشم واسه وقتایی که از همه چیز

خسته میشم....!!!؟؟؟

خدای خوبم!خدای من!خدای پاکم...!

کمکم کن همونی بشم که میخوام که می خوای که باید!کمکم کن خدای مهربونم من به

کمکت احتیاج دارم همین حالا همین حالا که من.......

خدایا! بگو که تنهام نمی زاری هیچ وقت!حتی اگه بهت بدی کنم حتی اگه فراموشت کنم

 

+ نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1387ساعت 17:53  توسط فوژان  | 

سعي كن تنها باشي:

زيرا تنها بدنيا آمده اي و تنها از دنيا خواهي رفت.
بگذارعظمت عشق رادرك نكني: زيرا آنقدرعظيم است
 كه تورا نابود خواهد كرد.
بگذار خانه ي عشقت خالي ازوجود باشد: زيرااگرعشقي درآن منزل كند به
 ويرانه هاي آن هم رحم نخواهد كرد.
 اما اگرعاشق شدي: سعي كن تنها يك نفر را دوست داشته
 باشي
. سعي كن عشقي كه داري عشق پاك باشد.
 با خنديه اوبخند و با گرييه اوگريه كن.
و تنها براي
عشق خود قدم بردار
 
 

چنان دل کندم از این دنیا که شکلم شکل تنهایی است

 ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایی است

 مرا در اوج می خواهی تماشا کن، تماشا کن

 دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن

 فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم

 گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم

                              به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟

 

Image By Pic.Blogfa.Com

 
+ نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1387ساعت 15:42  توسط فوژان  | 

ای کاش کاش دلها آنقدر پاک و خالص بودند که دعا ها قبل از پايين آمدن دست ها مستجاب مي شد
اي کاش آسمان حرف کوير را مي فهميد و اشک خود را نثار گونه هاي خشک کوير مي کرد
اي کاش واژه حقيقت آنقدر با لبها صميمي بود که براي بيان کردن آن نيازي به شهامت نبود
و اي کاش مهتاب با کوچه هاي تاريک آشنا بود و اي کاش بهار آنقدر مهربان بود که باغ را به دست خزان نمي سپرد
اي کاش دوستي به قدري حرمت داشت که شکستنش به اين زودي ها رخ نميداد
Image By Pic.Blogfa.Com
+ نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1387ساعت 15:35  توسط فوژان  |